مجلس حضرت زهرا(س) شهید ابراهیم هادی

خرید بک لینک

مجلس حضرت زهرا(س)

نوشته شده در چهارشنبه چهارم تیر 1393 ساعت 1:31 شماره پست: 25

 

جواد مجلسي راد،مرتضي پارسائيان

به جلسه مجمع الذاكرين در مسجد حاج ابوالفتح رفته بوديم .در جلسه اشعاري در فضائل حضرت زهرا (س) خوانده مي شد كه ابراهيم اونها رو مي نوشت. اواخر جلسه حاج علي انساني شروع به روضه خواني كرد.

ابراهيم در حالتي كه از خود بي خود شده بود دفترچه شعرش رو بست و با صداي بلند گريه مي كرد. من از اين رفتار و حالت گريه ابراهيم بسيارتعجب كردم. جلسه كه تمام شد به سمت خانه راه افتاديم. در بين راه گفت:

"آدم وقتي به جلسه حضرت زهرا(س) وارد مي شه بايد حضور خود خانم رو حس كنه چون جلسه متعلق به ايشونه" و بعد ديگه چيزي نگفت.

***

يك شب به اصرار من به جلسه عيدالزهراء رفتيم ، فكر مي كردم ابراهيم كه عاشق حضرت صديقه است خيلي خوشحال مي شه. مداح جلسه ، مثلاً براي شادي حضرت زهراء(س) حرفاي زشت و نامربوطي رو به زبان مي آورد،

اواسط جلسه ابراهيم به من اشاره كرد و با هم از جلسه بيرون رفتيم. در راه گفتم: " فكر مي كنم ناراحت شدين درسته؟"

ابراهيم در حالي كه آرامش هميشگي رو نداشت رو به من كرد و در حاليكه دستش رو تكان مي دادگفت:

"توي اين جور مجالس خدا پيدا نميشه، هميشه جايي برو كه حرف از خدا و اهل بيت باشه"و چند بار اين جمله روتكرار كرد. بعدها وقتي نظر علماء رو در مورد اين مجالس و ضرورت حفظ وحدت مسلمين مشاهده كردم به دقت نظرابراهيم بيشتر پي بردم.

***

 


جبهه كه بوديم توسل هاي ابراهيم بيشتر به حضرت صديقه طاهره (س) بود و هميشه روضه حضرت رو مي خواند.

وقتي هم كه مجروح شده بود و در بيمارستان نجميه تهران بستري بود هنگامي كه دوستاش به ملاقاتش مياومدن شروع به روضه خواندن مي كرد. مي گفت: " بعد از توكل به خدا، توسل به حضرات معصومين مخصوصاً حضرت زهرا (س) كار سازه".

زماني هم كه خبرنگار مجله پيام انقلاب با ابراهيم مصاحبه كرد و پرسيد: "چگونه در عمليات فتح المبين پيروز شديد؟ "

مي گفتيم " «( يا زهرا (س » ابراهيم جواب داد:"ما در فتح المبين جنگ نكرديم ما راهپيمايي مي كرديم و فقط

***

در عمليات فتح المبين كه ابراهيم مجروح شده بود سريع او را به دزفول منتقل كرديم و در سالني كه مربوط به بهداري ارتش بود و مجروحين زيادي در آنجا بستري بودند قرار داديم.

سالن به قدري شلوغ بود و مجروحين آه و ناله مي كردند كه هي چ كس آرامش نداشت. بالاخره يك گوشه اي رو پيدا كرديم و ابراهيم رو روي زمين خوابانديم. پرستارها هم زخم گردن و پاي ابراهيم رو پانسمان كردن در آن شرايط كه

اعصاب همه به هم ريخته بود و سر و صداي مجروحين بسيار زياد بود ناگهان ابراهيم با صدايي رسا شروع به خواندن شعر زيبايي در وصف حضرت زهرا (س) كرد كه رمز عمليات هم نام مقدس ايشان بود.

براي چند دقيقه سكوت عجيبي سالن رو فرا گرفت .هيچ مجروحي ناله نمي كرد. انگار همه چيز رديف و مرتب شده بود. به هر طرف كه نگاه مي كردي آرامش موج مي زد و قطرات اشك بود كه از چشمان مجروحين و پرستارها جاري مي شد. همه آرام شده بودند ، وقتي خواندن ابراهيم تمام شد، يكي از خانم دكترها كه مue821سن تر از بقيه بود و حجاب درستي هم نداشت و خيلي هم تحت تأثير قرار گرفته بود جلو آمد و سريع گفت: "من كاري به محرم و نامحرم ندارم تو هم مثل پسرمي " و بعد نشست و سر ابراهيم رو بوسيد و گفت: "فداي شما جوون ها".

قيافه ابراهيم ديدني بود، گوش هاش سرخ شده بود. بعد هم از خجالت ملافه را روي صورتش انداخت .

برگی از تاریخ مرجع تشیع سید صادق شیرازی دامت مد ضله - سال 1393 جنود شیطان...

ما را در سایت برگی از تاریخ مرجع تشیع سید صادق شیرازی دامت مد ضله - سال 1393 جنود شیطان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت: 4:45

صفحه بندی